آسمــــــــــــــان ســـــــــــــوق
به گمانم چتر بزرگترین گناه به خداوند است..... چتر هارا باید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید دید عشق را زیر باران باید جست زیر باران باید بازی کرد زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی اب تنی کردن در حوضچه ی "اکنون"است...! (سهراب سپهری) بارون رو قلب شیشه ها...هی جا میذاره رد پا...مثل تو که رو قلب من پا رو گذاشتی بی صدا...هنوز وقتی بارون میاد...دلم عشق تو رو میخواد
بعضی ها گله دارند که چرا؟ گل سرخ خار دارد... در این فکرم که چرا نمی گویند:عجب... این بوته خار٫ گل سرخ دارد!!... عشق چيست؟ 3 ثانيه نگاه، 3 دقيقه خنده، 3 ساعت صفا، 3 روز آشنايي، 3 هفته وفاداري، 3 ماه بيقراري، 3 سال انتظار، 30 سال پشيماني به نام آن مهربانی که مرا دیوانه تو کرد و ترا دیوانه دیگری همه زندگیم قطره اشکی میشد تا من این هدیه کوچک را لحظه بدرقه ایثار تو میکردم نظامي ترين جمله عاشقانه: توي اردو گاه قلبتء منم يه اسير جنگيء تو منو شکنجه ميديءتوي اين قلعه ي سنگي
من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام عشق به آزادی سختی جان دادن را بر من هموار می سازد عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است آزادی معبود من است به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است هر دردی بی درد است هر زندانی رهایی است هر جهادی آسودگی است هر مرگی حیات است مرا اینچنین پرورده اند من اینچنینم پس چرا از فردا می ترسم نه نه نه ! توانایی در بند بند من از تاب رفته است انتظار مثل دريا مي مونه هر چقدر جلوتر ميري عميقتر ميشه نگاه اولت عاشقم کرد.نگاه دومت عاشق ترم کرد.نگاه سومت خاکسترم کرد بهت نمي گم هر چي بخواهي بهت مي دم چون همه چيز من تويي نمي خوابم که خوابت رو ببينم چون خيلي خوشتر از خوابي اگر يک روز چشمات پر اشک شد و دنبال شونه اي گشتي تا گريه کني صدام کن قول نمي دم اشکاتو پاک کنم منم باهات گريه مي کنم اگر دنبال مجسمه سکوتي گشتي تا سرش داد بزني صدام کن قول مي دم ساکت بمونم اگر دنبال خرابه اي گشتي تا نفرت رو در اون دفن کني صدام کن قلبم حالا خرابه وجود توست اگر يک روز صدات کردم که بهت نياز دارم بهم نگو کجايي ؟! فقط يک لحظه چشماتو ببند بهم فکر کن ! به سوهان غمت روح مرا پیوسته می کاهی مگر جز مهرلانی از تو و چشمت چه می خواهم تو خود از هرکسی بهتر از احساس من اگاهی نیازی نیست تا پنهان کنی از من نگاهت را گواهی می دهد قلبم مرا دیگر نمی خواهی غزل هایم زمانی روی لب های تو جاری بود ولی امروز در چشمت نمی ارزم پر کاهی دلم خوش بود گهگاهی برایت شعر می خواندم تو هم سر می زدی ان روزها از کوچه ها گاهی برو هر جا که می خواهی برو اسون باش اما مواظب باش مثل من نیفتی در چنین چاهی از اینجا می روم تنها مرا دیگر نخواهی دید نخواهم برد در این راه با خود هیچ همراهی هی فلانی ، زندگی شاید همین باشد ... یک فریب ساده و کوچک ، آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را ، جز با او و جز برای او نمیخواهی ... من گمانم زندگی باید همین باشد ... خدايا : انديشه و احساس مرا در سطحي پايين ميار كه زرنگيهاي حقير وپستي هاي نكبت بارو پليد شبه آدمهاي اندك را متوجه شوم ،چه، دوست تر مي دارم بزرگواري گول خور باشم تا ،همچون اينان كوچكواري گول زن ... .: علی شریعتی :. باز باران بی ترانه گریه هایم عاشقانه میخورد بر سقف قلبم یاد ایام تو داشتن میزند سیلی به صورت باورت شاید نباشد مرده است قلبم ز دستت فکر آنکه با تو بودم با تو بودم شاد بودم توی دشت آن نگاهت گم شدن در خاطراتت مخلص همه بازديدكننده هاي گل نظر يادتون نره يه موقع ..!! این هم یک مجموعه دیگه از سخنان بزرگان ايستاده مردن بهتر از زانو زده زيستن است . (آلبرت کامو) اگر کسي ترا آنطور که ميخواهي دوست ندارد، به اين معني نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. (مارکز) عشق، افسر زندگي و سعادت جاوداني است. (گوته) محبت را به هيچ چيز تشبيه نتوان كرد زيرا كه هيچ چيز دقيق تر و لطيف تر از محبت نيست. (سمنون محب) بهاي عشق چيست بجز عشق ؟ (ماري لولا) تو را آتش عشق اگر بسوخت مرا بين كه از پاي تا سر بسوخت. (مولوي)



عشق یعنی مستی دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی


عشق است كه به آدمی بال پرواز می دهد. عشق تو را از این زندگی واقعی و روزمره جدا می كند و به فضای جدیدی می برد كه پر از هیجان و امید است 


امیر مهدی نوری سوق 











عاشقی باش که گویند به دریا زد و رفت نه که گویند خسی بود که جوبارش برد 
![]()





از درت روي نتابم ،چه بخواني ،چه براني
دل من ميل تو دارد، چه بجوئي، چه نجوئي
نظر بدهید 







این هزار مرتبه گفتم نه
دیگر توان نمانده
شب با تمام وحشت خود خواب رفته است
و در تمام این شب تاریک
تاریک چون تفاهم من با تو
انسان افسانه مکرر اندوه و رنج را تکرار می کند
گفتی
امیدهاست
در نا امید بودن من
اما
این ابر تیره را نم باران نبود و نیست
انسان به جای آب هرم سراب سوخته می نوشد
گلهای نو شکفته
این لاله های سرخ
گل نیست
خون رسته ز خاک است
باور کن اعتماد از قلبهای کال بار رحیل بسته
و مهربانی ما را خشم و تنفر افزون
از یاد برده است
باورنمی کنی ؟
که حس پک عاطفه در سینه مرده است !
خوش اومدی عزیزم










شما بدون تسلط بر خود نمي توانيد فاتح ديگران باشيد. (کيم وو چونگ)
عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )
امیر مهدی
| Design By : Night Skin |


