آسمــــــــــــــان ســـــــــــــوق
My mom only had one eye. I hated her... she was such an embarrassment

مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
She cooked for students & teachers to support the family
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me
یك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
I was so embarrassed. How could she do this to me
خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟
ادامه مطلب نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت
10:16 توسط سیدامیرمهدی نوری سوق| |
| Design By : Night Skin |


